مرد عقیده و جهاد عقیده

خرید بک لینک
شهریور امسال، چهلمین سال درگذشت مردی است که برای مردم شهرستان کازرون و نورآباد ممسنی خیلی عزیز بود. مردی که هرچند جوان بود، ولی به قول بسیاری در طول یک قرن اخیر کسی همچون او در این مناطق به کار فرهنگی نپرداخته است. کسی که با مبارزات فرهنگیx1f-عقیدتیx1fاش توانست کسانی را پرورش دهد که انقلاب را به ثمر نشاندند و کازرون را در زمره پیشروترین شهرها در انقلاب اسلامی قرار دادند.

میx1fخواهیم این بار یادنامه مرد چهل را برایx1fتان شرح دهیم. همان مردی که در دهه چهل، ظهور کرد و همچون شمعی فرا راه هدایت بسیاری قرار گرفت و میx1fسوخت تا مشعل هدایتی باشد برای جوانان و نوجوانان این شهر و دیار و در آخر در آتشی که برفروخت سوخت.

در تاریخ معاصر ایران، در کنار هر روحانی یک غیر روحانی قرار گرفته تا مکملی باشد برای او. مثل طالقانی و بازرگان، شریعتی و مطهری، رجایی و باهنر، امام موسی صدر و شهید چمران و....

و در این شهر و دیار نیز شهید حجهx1fالاسلام دانشجو در کنار مرحوم غلامرضا باقریx1fنژاد معروف به آقا رضا، در زمانی که حتی مجتهدین این شهر در خانه خود خزیده بودند، نام خمینی را بر فراز قلهx1fهای اندیشه جوانان و نوجوانان این شهر به پرواز درآوردند.

این دو رادمرد فرهنگی که به حق میx1fتوان آنان را پدران فرهنگی شهرستان لقب داد پایه گذاران انقلاب شدند. انقلابی فرهنگی-اسلامی.

آن چه در پی میx1fآید حاصل مصاحبهx1fهایی با آقایان مهندس رجبx1fعلی طاهری، حاج علی صحرابان، حاج ناصر حیدری، حاج علی اسدزاده، حاج مصطفی بخرد و برخی از دوستان و شاگردان مرحوم باقریx1fنژاد است.

لازم گفتن است که خانواده مرحوم باقریx1fنژاد بنابه دلایلی فعلاً از گفتگو در این باب خودداری کردند.


نهضت ملي در حالي شكل گرفت كه سه جريان عمده در آن فعال بودند. هر سه اين جريانx1fها از ابتداي دهه بيست و با خروج رضاخان از ايران فعاليتx1fهاي خويش را به صورتي گسترده و در فضايي باز، بعد از دو دهه خفقان آغازيدند. جريان اول مذهبيx1fها بودند كه با دو چهره سرشناس شناخته ميx1fشوند، شهيد نواب صفوي و گروهش فداييان اسلام كه تنها شخصيتx1fهاي مذهبي هستند كه پس از سقوط دولت ملي به جوخه مرگ سپرده ميx1fشوند.

اينان خواستار تشكيل حكومت اسلاميند. دومين چهره آيتx1fا.. كاشاني است كه در راس نيروهاي مذهبي قرار ميx1fگيرد. در ديگر سو جرياني قرار دارد كه به نام جبهه ملي و با خط مشيx1fاي ليبرالx1fگرا و ناسيوناليست گام در صحنه گذاشته است. اينان دو چهره سرشناس دارند، يكي دكتر حسين فاطمي كه تنها مليx1fگرايي است كه در طول مبارزه با رژيم شاه به مرگ محكوم گرديد و به همراه بسياري از همفكرانش در پي تشكيل حكومتي جمهوري و مردمx1fسالار بودند و دوم دكتر مصدق كه رهبري جريان مليx1fگرايي را در دست دارد. جريان سوم ماركسيستx1fها هستند كه حزب توده به عنوان سمبل آن شناخته میx1fشد. كه خواهان تشكيل حكومتي ماركسيستی از نوع استاليني آن بودند.

چطور ميx1fشود كه سه جريان ناهمخوان و با تفكراتي گاه متضاد در كنار هم قرار ميx1fگيرند، خود جاي بحث بسيار دارد. اما از همه جالبx1fتر عملكرد دكتر مصدق به عنوان نخستx1fوزير مورد قبول همگان است كه با تعهدي كه در پشت قرآن ميx1fدهد خواستار اين است كه سلطنت بماند.

حضور اين سه جريان و سربرآوردن مبارزيني كه سالx1fها خفقان دوران رضاخاني را تحمل كردهx1fاند مردم سراسر كشور را به حماسهx1fاي بيx1fنظير در تاريخ ايران ميx1fكشاند. حماسهx1fاي كه همه شهرهاي ايران در آن دخيل ميx1fشوند. مشهد يكي از شهرهاي پيشرو در اين حماسه است كه تحت رهبري سه تن، مرحوم محمدتقي شريعتي، مرحوم فخرالدين حجازي و مرحوم شیخ محمود حلبي دست به قيام ميx1fزند.

اندكي پس از پيروزي، مرحوم حلبي راهي تهران ميx1fشود و با ديدن اوضاع اسفناك و مشاهده تبليغات گسترده بهاييت و تخدير جوانان و استفاده از اوضاع سياسي و بلبشو مملكت و چراغ سبز بعضي سياسيون از دوران زمامداري رضاخان، به اين نتيجه ميx1fرسد كه فعاليت فرهنگي و زدودن بهاييت در ايران ارجحيت دارد بر فعاليت سياسي. لذا با تشكيل انجمني كه بعدها عنوان انجمن حجتيه را گرفت وارد گودي ديگر شد و بسيار از سياست دوری گزید. پس از سقوط مصدق او تنها مبارزي بود كه تحت تعقيب قرار نگرفت و انجمنش بسته نشد. اندكي بعد انجمن حجتيه بسرعت در تمام كشور گسترده شد و مبارزه با بهاييت را در سطح گستردهx1fتري در دستور کار خود قرار داد. بسياري از نيروهاي مذهبي و حتي سياسي كه از اوضاع، سرخورده شده بودند تنها راه ادامه مبارزه را ورود به اين انجمن ديدند و يا تحت همين عنوان و يا عناويني ديگر در سراسر كشور به فعاليت مذهبي و گاه در زير پوشش آن فعاليت سياسي مشغول شدند.

در كازرون نيز انجمني تحت عنوان انجمن امور ديني شكل گرفت كه موسسين آن از مبارزين سياسي دوران نهضت ملي بودند. آنان در اين انجمن كه علاوه بر كازرون، نورآباد را هم تحت پوشش خود قرار داده بود، به جذب و پرورش نوجوانان و جوانان پرداختند و راه را بر بهاييان در اين دو شهر سد كردند. در ابتدا این انجمن هیچ پاتوقی برای نیروهای خود نداشت.

در سال 42 بود که آقای پیشوا، امام جماعت مسجد حسینی(مسجد امام حسین) به واسطه مریضی پدرشان مجبور شد به مسجد نو برود و امامت جماعت آن مسجد را به عهده گیرد. ایشان شیخ عبدالرحیم دانشجو را که تازه از قم به کازرون آمده بود را به سمت امامت جماعت مسجد حسینی انتخاب کرد. پیشوا که خود در بیاناتش در طول سالیان، از امام خمینی با عنوان »حاج آقا« یاد میx1fکرد و از طرفداران امام خمینی بود و به خوبی میx1fدانست که حجه الاسلام دانشجو نیز از طرفداران و مقلدان ایشان است. شیخ جوان همیشه در بیاناتش همچون پیشوا عمل میx1fنمود و فتوای امام را با همان عنوان حاج آقا یا مجتهد زمان عنوان میx1fکرد.

حضور این طلبه جوان در مسجد حسینی، این مسجد را به عنوان مسجدی پیشرو در امور فرهنگی یا بهتر میx1fتوان گفت یکی از فعالx1fترین مساجد ساخت.

اندکی بعد انجمن امور دینی که با نظر ایشان اولین پایگاه و پاتوق نیروهای خود را، در مسجد حسینی پایه گذاشت تا به صورتی رسمیx1fتر فعالیتx1fهای خود را دنبال کند. تشکیل کتابخانه و جلسات اعتقادی برای نوجوانان و جوانان شهرستان توسط امام جماعت جدید و سایر اعضای انجمن امور دینی در این مسجد، باعث شد تا عدهx1fای از نوجوانان و جوانان شهرستان به سوی این مسجد جذب شوند.

در ميان اين نوجوانان شخصي گام در اين انحمن نهاد كه تنها چند سال بعد خود به عنوان يكي از موثرترين و مهمx1fترين نيروها کارآمد كه سياست را نيز در كنار ديانت و مبارزه سياسي را در كنار مبارزه عقيدتي و آن هم نه تنها در مقابل بهاييان كه در مقابل ماركسيستx1fها و جريانات فكري ضد اسلامي و التقاطی ديگر وارد انجمن نمود و خود به اسطوره و الگويي تبديل شد كه به گفته بسياري در طول تاريخ معاصر كازرون كسي چون او در عرصه فرهنگي فعاليت نكرده است. كسي كه هرچند عمرش كوتاه بود، اما نسلي را تربيت كرد كه آن نسل خود تربيت كننده نسلx1fهاي بعدي بودند و همينان بودند كه كازرون را جز يكي از ده شهر پيشرو در انقلاب اسلامي ایران مبدل ساختند. غلامرضا باقریx1fنژاد...

غلامرضا به فعالیت خود در انجمن عشق میx1fورزید، علی اسدزاده دز این باره چنین میx1fگوید:»او انجمن امور دینی کازرون را از انجمن ضد بهاییت یا حجتیه و آقای حلبی جدا و مستقل میx1fدانست و در عین مبارزه با بهاییت تحت پوشش آن به ترویج معارف دینی و آگاهی بخشی جوانان و مبارزه با رژیم ستمx1fشاهی تحت هدایتx1fهای مرجع عالیقدر زمان امام خمینی میx1fپرداخت و جوانانی که در جلسات عمومی و خصوصی شرکت داشتند و انجمن را همراهی میx1fکردند تا آن جا که من میx1fدانم همه مقلد امام راحل که آن زمان »آقا«میx1fگفتند بودند و در کازرون هم پیشقدم مبارزه و در متن سیاست. همه انجمن امور دینی را مستقل میx1fدانستند. دعاي ندبهx1fاي ميx1fخواند كه از بند بند وجودش برميx1fخواست و با امام زمان خويش راز و نيازهايي ميx1fكرد كه كس نديده بود.

هنوز مدتي از تبعيد امام خميني به تركيه نگذشته بود كه مهندس طاهري از مبارزين به نام فارس در نهضت ملي در راس هيئتي كوچك وارد كازرون شد و در مسجد حسيني(مسجد امام حسين) مبارزين ديروز و انجمنيx1fهاي امروز را گرد آورد و در مورد حاج آقا روحx1fا... و قيامش و بيانش گفت. اين سخنان در غلامرضا كه جوانx1fترين عضو شوراي انجمن بود انقلابي به وجود آورد و بدون آن كه سايرين را در جريان قرار دهد با مهندس طاهري به گفتگو نشست و سپس راهش را برگزيد. مبارزهx1fاي عقيدتي سياسي.

اين بود كه اعضاي حلقهx1fي خويش در انجمن را كه بيشتر نوجوانان كم سن و سال بودند با تفكرات خويش آشنا ساخت. ابتدا طريق عملكرد ايشان مورد موافقت انجمن نبود، شايد به اين دليل كه آنان مبارزه سياسي را در دوران مصدق تجربه كرده بودند و آن را بيx1fفايده ميx1fدانستند و اكنون حفظ دين خود و فرزندانx1fشان را مهمx1fتر ميx1fدیدند. غلامرضا اعضای جلسهx1fاش را به مطالعه روزنامه و كتاب، هر آن چه به دستشان ميx1fآيد واميx1fداشت و در جلسات خويش از مرجع تبعيدي سخن میx1fگفت و گاه به تحليل مسايل سياسي و فرهنگي روز ميx1fپرداخت. رابطهx1fاش با مهندس طاهري روز به روز بيشتر ميx1fشد. اختلافات فكري غلامرضاي جوان با اعضاي مسن انجمن روز به روز بيشتر ميx1fشد. غلامرضا پنهان از چشم اعضاي انجمن جلسات را خانگي كرد و علاوه بر جلسات عقيدتي كه در انجمن داشت دست به تشكيل سلسله جلسات سيرمطالعاتي زد. جلسات غلامرضا و جذابيتي كه داشت هر روز شلوغx1fتر ميx1fشد و كسان ديگري به آن ميx1fپيوستند. پس از گذشت زماني، اعضاي انجمن نيز به سمتش گرايش پيدا كردند. غلامرضا رابطهx1fاش را با مهندس طاهري ادامه ميx1fداد. تا اين كه براي اولين بار در جلسه انجمن به او راي داده شد تا به عنوان نماينده كازرون در همايش كشوري انجمن حجتيه شركت كند. در واقع به صورت رسمي ديگر غلامرضا را پذيرفته بودند.

امام جماعت مسجد نیز از غلامرضای پشتیبانی میx1fکرد و با کلام پرنفوذ خویش ابعاد انقلاب اسلامی را هر روز بیش از پیش عیان میx1fنمود.

غلامرضا توانسته بود كه در كنكور سراسري در رشته رياضي قبول شود اما فوت پدرش او را از ورود به دانشگاه بازداشت تا با ورود به بازار كار بتواند خرج خانوادهx1fاش را بدهد. او ديگر اكنون سرپرستی خانوادهx1fای پر جمعیت را داشت و مسئوليتش بيش از پيش سنگين. او به خريد و فروش لاستيك ميx1fپرداخت، اما به قول دوستان و شاگردانش در روز تنها 2 ساعت را كار ميx1fكرد و بقيه روز را به جهاد اكبر و اصغر و افضل و اكمل ميx1fپرداخت چيزي كه از مهندس طاهري آموخته بود كه يك مسلمان بايد هر چهار جهاد را به تربيت اولويت انجام دهد و او اينان را به شاگردانش منتقل ميx1fنمود و برادرانش را نیز در کنار شاگردان خویش تربیت میx1fنمود.

عليرضا برادر كوچكش نيز با ورود به سنين نوجواني به جمع شاگردان غلامرضا پيوسته بود. او اينك امين و مشاور برادر بود و در همه جلسات او را همراهی میx1fنمود. كم كم او رابط بين غلامرضا و مهندس طاهري(كه پلي بود براي برقراري ارتباط نيروهاي خط امام در استان فارس با حضرت امام). عليرضا به اين واسطه و به دليل ارتباط بيشترش با مهندس به تنها گروه سياسي فعال در استان فارس تحت عنوان مجاهدين اسلام درآمد (لازم به ذکر است که پس از دستگيري مهندس طاهري در سال 51، ساواك مجاهدين اسلام را به عنوان گروه طاهري معرفي نمود).

مجاهدين اسلام دورهx1fهايي را ميx1fگذراندند كه طي آن نيرویی مجاهد به هر 4 جهاد تربیت ميx1fشد. نيرويي كه زيبنده اسلام بود. چيزي كه امروز مهندس طاهري آن را اين گونه تعبير ميx1fكند:«ما ميx1fگفتيم يك مسلمان بايستي در همه عرصهx1fها مجاهد باشد. چيزي كه در سالx1fهاي پس از انقلاب در بسيج و يا اكنون در حزبx1fا... لبنان قابل مشاهده است.»

مجاهدين اسلام پس از آن كه از لحاظ عقيدتي و سياسي و فرهنگي به نيروهايي زبده مبدل ميx1fشدند كه ميx1fتوانستند با هركسي به مناظره برخيزند و طرف مقابل را در اين مناظرات عقيدتي سياسي شكست دهند آنگاه براي ديدن دورهx1fهاي مبارزات چريكي و پارتيزاني راهي لبنان ميx1fشدند تا در آن جا آموزش ببينند. مهندس طاهري ابتدا خود به آن جا رفته بود و به همراه جلالx1fالدين فارسي با امام موسي صدر در طي چند جلسه، موافقت امام موسي صدر را براي دادن آموزش به نيروهاي مجاهدين اسلام جلب كرده بود.

عليرضا به واسطه اعتماد برادر، توانسه بود از بين اعضاي انجمن و حلقه شاگردان غلامرضا كساني را با مجاهدين اسلام پيوند دهد.

غلامرضا اما همچنان مبارزه عقيدتي سياسي خود را دنبال میx1fكرد و تمام روستاهاي كازرون و نورآباد زير پا ميx1fگذاشت تا سربازاني را بسازد كه بتوانند در ركاب مولايش باشند، و با اين اميد جهادي آغازيده بود كه امروز ميx1fتوان او را موثرترين و فاتحx1fترين مجاهدگر كازروني دانست.

به قول بسياري از دوستان و شاگردانش دليل موفقيت او تنها اخلاصش بود و بس. او مخلص بود ساده و با اندیشه و تفکری باز.

علي صحرابان يكي از شاگردانش در نقل خاطرهx1fاي چنین گفت:«او به زحمت توانسته بود ماشيني ارزان تهيه كند، ماشيني كه بسيار اوراق بود ولي كارش را راه ميx1fانداخت. در یکی از روزهایی که با او به روستاهی ممسنی برای فعالیتx1fهای دینی فرهنگی میx1fرفتیم، در ميان راه ماشين خراب شد. حوالي شب بود.

صداي گرگx1fها را ميx1fشد به راحتي شنید. ما ميx1fترسيديم. هر چه كرديم ماشين روشن نشد. ناگاه ديدم غلامرضا از ماشين دور ميx1fشود. دنبالش رفتم. اندكي كه دور شد امام زمان و خدا را خطاب قرار داد و گفت ما كه براي تفريح نيامدهx1fايم، آمدهx1fايم تا اسلام را احيا كنيم، من كه هيچ اين بچهx1fها را چه كنم.»

مدتي گذشت و اين راز و نيازش ادامه پيدا كرد. بعد برگشت و بدون اين كه چيزي بگويد سوار ماشين شد و با تك استارت ماشين روشن شد. هيچ وقت در مورد آن چه كه آن شب رخ داد به كسي چيزي نگفت.

در كازرون علاوه بر بهاييت و سلطنتx1fطلبان دو گروه ديگر هم به ميدان آمده بودند كه آنان چهرهx1fاي علمي هم به خود گرفته بودند. ماركسيستx1fها با حزب توده كه توسط (ح) شروع به تبليغ كردند و جريان دوم مجاهدین خلق (منافقين) كه تفكرات آنان نيز توسط (ف) در كازرون تبليغ ميx1fشد. غلامرضا و شاگردانش بر سر مسايل عقيدتي با هر دوي اين جريانx1fها وارد مبارزه شدند و سد محكمي را روبروي تفكرات الحادي و التقاطي آنان ايجاد كردند. انجمن حجتيه اگر در يك بعد آن هم تنها مبارزه با بهاييت فعال بود غلامرضا و گروهش در چهار بعد مبارزه با بهاييت و ماركسيستx1fها و منافقين و رژيم وارد عمل شده بود.

در سال 50 در پي لو رفتن مجاهدين خلق یکی از برادران غلامرضا که در دوران دانشجویی با مجاهدین خلق در ارتباط بود به همین جرم گرفتار زندان شد. در همين ايام عليرضا ديگر برادرش نیز از سوي مجاهدين اسلام عازم لبنان بود تا دورهx1fي چريكي را بگذراند. لذا براي حلاليتx1fطلبي از برادر كوچكش به همراه ساير برادران راهي تهران شد تا از برادر گرفتار در بند اوين خويش ديدار كند. شاگردان و دوستان باقريx1fنژاد در اين ايام راه معلم خويش را پي گرفته و با سر زدن به مناطق محروم و روستاها فعاليتx1fشان را ادامه ميx1fدادند. شهريور51 بود كه خبر تصادف برادران باقريx1fنژاد در كازرون منتشر و همچون بمبي در كازرون و سپس ممسني منفجر شد. همه روستاها و بخصوص در شهرهاي كازرون و ممسني در عزاي او نشستند. و تا هفتمين روز درگذشتش هر روز صبح و بعدازظهر در مساجد كازرون و ممسني برايش مراسم ختم ميx1fگرفتند.

مساجد شيخ و ملابرات و حسيني و ... از جمله مساجدي هستند كه مراسم ختم در آنx1fها برگزار شد.

در این مراسمx1fها بعضی روحانیون که وابسته به رژیم بودند قصد شیطنت یا بهرهx1fبرداری از آن برای رژیم داشتند و سعی کردند در این مراسمx1fها به منبر رفته و جو را به نفع رژیم تغییر دهند. دوستان و شاگردان غلامرضا و علیx1fرضا که از موضوع آگاهی داشتند دانشجو را بعنوان تنها روحاني انقلابی که شناخت صحیحی از باقریx1fنژادها داشت، توسط اعضای انجمن به مراسمx1fهای گوناگون برده میx1fشد تا راه بر روحانیون درباری و کوچه بازاری ببندد و در واقع این خود نیز عرصه جهادی دیگر بود که امام جماعت مسجد حسینی پیشروتر از همه در آن به جهاد پرداخت و در طول یک هفته دایم از مسجدی به مسجد دیگر میx1fرفت، اما نباید از نظر دور داشت که علیx1fرغم همه تلاشx1fها و کوششx1fهای ایشان، در بعضی مراسمx1fها بعضی روحانیون درباری و کوچه بازاری نیز بر منبر رفتند که تعداشان بسیار نادر بود.

دانشجو بر فراز منبر در مورد شخصيت اين دو بزرگوار و همچنین خط و راه آنان و در نهایت از حاج آقا و مجتهد زنده یا بهتر بگویم مرجع تبعیدی در کمال شجاعت صحبت نمود.

در روستاهای کازرون و ممسنی هم مراسمx1fهایی در مساجد و حسینیه و تکایا و گاه در میادین اصلی برگزار میx1fشد و مردم عكس مرحوم غلامرضا باقريx1fنژاد را در وسط ميx1fگذاشتند و در غمش به سوک میx1fنشستند.

در اين تصادف غلامرضا و عليرضا در آتش سوختند و يكي از برادرانx1fشان از اين بابت، وارد شوك شد و براي مدتي زبانش بند آمد. خواهر آنان نیز به شدت مجروح شد.

دوستان و شاگردانش پس از شنيدن اين خبر به محل وقوع حادثه در تنگ ابوالحيات رفتند و صحنه را بررسي كردند. علي صحرابان كه خود يكي از آنان بوده است معتقد است بهيچ وجه اين تصادف نبوده و انحراف نيز نبوده است و در نهايت مرگ مشكوك او را تاييد ميx1fكند. مهندس طاهري نيز به اين عقيده است که رژيم براي از بين بردن مخالفين از اين گونه روشx1fهاي استفاده ميx1fكرده است اما نبايد از خاطر دور داشت كه در همان ايام نيز مجاهدين خلق و گروهx1fهايي از اين دست براي از بين بردن مخالفين خود از اين روشx1fها استفاده ميx1fكردند.

برادران باقريx1fنژاد را در كنار بقعه سيد محمد نوربخش به خاك سپردند. حدود 5-6 سال بعد، كساني در كنارشان مدفون شدند كه همگي از شهداي انقلاب بودند. شهيد منصور محسنx1fپور، شهيد دانشجو و .... و چندي از شهداي دفاع مقدس نظير سردار شهيد ديدهx1fور. آري، در كنارشان شهدا خوابيدند تا او در منزلگاه ابديش نيز با شاهدان شهيد، كه روزي براي پرورش آنان قيام كرده بود محشور شود و شهيد بودنx1fشان را اثبات كنند.

پس از این حادثه رژیم به منزل بعضی از اعضای انجمن یورش برد ولی چیزی دستگیرش نشد. در یکی از این یورشx1fها به منزل حاج ناصر حیدری، رژیم عکسی از غلامرضا باقریx1fنژاد را میx1fیابد که بر روی آن نوشته شده بود »فضلx1fا... المجاهدین علی القائدین.« ساواک حیدری و چند تن دیگر از اعضای انجمن را دستگیر میx1fکند و در بازجوییx1fها از آنان میx1fخواهد تا فضلx1fا... مجاهد و علی قائد را معرفی کنند.

هر چند باقریx1fنژادها چون ققنوسی در آتش سوختند اما راهx1fشان ادامه پیدا نمود و در چند سال بعد همان دوستان و شاگردان او بودند که توانستند کازرون را یکی از ده شهر پیشرو در انقلاب اسلامی ایران بسازند. فعالیتx1fهای فرهنگی و مبارزات عقیدتی سیاسی انجمن ادامه پیدا نمود.

سالیان از پی هم میx1fگذرند و مبارزات عقیدتی سیاسی انجمنیx1fها علیx1fرغم دستگیری بعضی از اعضای انجمن و مزاحمتx1fهای ساواک و بخصوص لو رفتن جریان مهندس طاهری استان فارس که تحت عنوان شرکت راهx1fسازی اتقن فعالیت میx1fکردند همچنان زنده و پویا در حال فعالیت است.

انجمنی...

ما را در سایت انجمنی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: محمدمهدی اسدزاده بازدید: 388 تاريخ: سه شنبه 22 شهريور 1390 ساعت: 20:16

صفحه بندی