اندیشه ربوده شده

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    آرشیو مطالب

    برچسب ها

    امسال دقیقاً 33سال از فقدان امام موسی صدر میگذرد.

    دنیا بهم ریخته است.

    ایران انقلاب شد. و مردمش از انقلابشان دفاع کردند.

    امامشان دار فانی را وداع گفت و یکی از شاگردانش را که خود بزرگ کرده بود بر مسند رهبری قرار گرفت.


     

    امسال دقیقاً 33سال از فقدان امام موسی صدر میگذرد.

    دنیا بهم ریخته است.

    ایران انقلاب شد. و مردمش از انقلابشان دفاع کردند.

    امامشان دار فانی را وداع گفت و یکی از شاگردانش را که خود بزرگ کرده بود بر مسند رهبری قرار گرفت.

    لبنان اما دچار جنگ داخلی شد.

    جنگ داخلی به اشغال این کشور توسط صهیونیزم انجامید.

    فرزندان امام موسی صدر در قالب همان نیروهای امل و سپس نیروهای حزب ا... به میدان آمدند و رویای شکستناپذیری اسراییل را در هم شکستند.

    سید عباس موسوی این طلبه جوان که رهبری حزب ا... را داشت توسط بالگردهای اشغالگران صهیونیست به شهادت رسید. سید حسن اما نصرا.. بود و نصرت الهی را برای مردمش به ارمغان آورد. افتخارش این است که روزی در زمره شاگردان مدرسه فنی حرفهای جنوب لبنان بوده و امام موسی را از نزدیک دیده است.

    حالا سید حسن این نصرا... لبنان خودش شده یک پا امام صدر.

    و عراق و صدام...

    پسر عموی امام صدر، شهید علامه سید محمد باقر صدر را مظلومانه کشتند.

    و چمران این سردار اسلام، این دوست عزیز و یاران غار، در کربلای دهلاویه به رقص خون پرداخت و با خدای خودش به وحدت وجود رسید.

    و حالا 33 سال گذشته است...

    33 سال بدون امام صدر...

    امامی که پناهگاهی بود برای ایران برای عراق برای همه امت اسلام....

    امامی که رهبری فرزانه بود برای ملتی که مذاهبش بسیارند و شیعه در آن گمنام...

    ملتی که اسلامش را از ابوذر آموخت و سلمان ....

    و حالا قذافی هم دیگر نیست...

    دیکتاتورها سقوط کردهاند....

    اولش همانی که سید موسی در جوانی به او نامه نوشت که حواست باشد، آری محمدرضا شاه پهلوی.... او زودتر از همه رفت...

    و حالا همه به دنبال امام موسی صدرند...

    و هنوز معلوم نیست که قذافی او را در کجا به بند کشیده و یا خدای نکرده ....

    ما اکتفا میکنیم به گوشهای از اندیشههای این اندیشه ربوده شده:

    اسلام، ارزش‌ها و مفاهيم انساني

      سخنراني امام موسي صدر در کنفرانس ششم «مجمع البحوث الاسلاميه» در قاهره. مترجم: عطاء الله افتخاری

    ارزش‌ها و مفاهيم انساني

    تعريف دقيق ارزش‌ها و مفاهيم انساني سهل ممتنع است و از همين رو مكاتب فكري در تبيين و تعيين حدود و ابعاد آن با يكديگر اختلاف نظر دارند. بيشتر پرچمداران انديشه هاي اجتماعي و رهبران جنبشها و حرکتها ادعا مي کنند که ويژگي اصلي فعاليت آنها انسان‌محوري و تلاشهاي آنان بشردوستانه است. براي اينكه در پيچيدگي‌هايي که بر مفهوم انسانيت سايه افكنده است گرفتار نشويم، و نيز در گرداب تفسيرهاي لفظي و تعريفهاي منطقي غرق نگرديم، لازم است به واقعيت انسان و ابعاد وجود او توجه کنيم و از آنجا به مصدر مشتق از انسان يعني انسانيّت و معاني و ارزشهاي آن، همچنين کارکرد و توان آن بپردازيم.

    اول. انسان موجودي است عيني که با موجودات عيني ديگر، از نظر آزادي انتخاب، متفاوت است. بدين معنا که رفتار و اعمال او ناشي از تعقل و اراده اوست، گرچه به صورت نسبي.

    دوم. انسان تا حد زيادي از طبيعت و موجودات اطراف خود متأثر است.

    سوم. انسان موجودي است اجتماعي که به ميزان بسيار زيادي، به طور خودجوش، با همنوعان خويش تعامل دارد.

    چهارم. انسان اساساً مخلوقِ خداوندي است که آفريننده جهان و هستي است. همين نسبتِ او با خداوند، خود داراي ابعادي است که بر شخص انسان و همه پيوندهاي او تأثير مي‌گذارد. اين چهار ويژگي، فصو ل کتاب انسان را تشكیل مي دهد. بنابراين، ارزشهاي انساني همان کانونهاي اصيلي است که در سرشت آدمي قرار داده شده است تا با تلاش خود آنها را رشد دهد. اين رشد امري است روبه کمال و در آن هيچ بخشي از وجود انسان به بخشهاي ديگر زياني وارد نخواهد کرد و هيچ يك از اين کانونها در حرکت مستمرِّ آدمي به سوي شرايط برتر متوقف نخواهد شد.

    اينها خطوطي هستند که براي کمالِ همه جانبه آدمي ترسيم شده و از ذات و سرشت او سرچشمه مي گيرد. فطرتِ الهي و رنگ خدايي، که بشر بر اساس آن آفريده شده، همچون بذرها و استعدادهايي است که از ابتداي آفرينش در وجود او نهفته بوده است. لذا چنانچه فرد راه راست را طي کند اين استعدادها به ارزشها و مفاهيم واقعي تحول و تكامل مي يابد.

     ٢. نظريات ديگر

    اگر بُعدِ نخستِ وجودِ آدمي را انكار کنيم و معتقد شويم که انسان در اين هستي پديده اي است مانند پديده هاي ديگر و آزادي و اختيار او هم پديده اي طبيعي و جبري به شمار مي رود يا اگر او را از موجودات طبيعي جدا کنيم و از نظر روحي يا جسمي با جهان ماديي که در آن زندگي مي‌کند متفاوت بدانيم و در عين حال او را به مفهوم عرفي کلمه مقهور تقدير محتومش قلمداد کنيم يا اگر او را فردي به شمار آوريم که در حكم بنياد جامعه است و اين جامعه هم چيزي جز مجموعه اي از افراد نيست يا بالاخره اگر ارتباط انسان را با خدا ناديده بگيريم و به امتداد ابعاد انسان از ازل تا ابد بي اعتنا بمانيم و به اتصالِ او با همه مخلوقات ديگر در تكوين و نقشها و سرنوشتش توجه کافی نكنيم، هرگاه يكي از اين نظريات چهارگانه را بپذيريم، در آن صورت خود را در مقابل انساني ديگر و مفهومي ديگر از انسانيت خواهيم يافت.

     نظريه اول همان چيزي است که اصالت وجوديهاي فرانسه و اصحاب فلسفه مشائيِ يونان عملاً به آن رغبت زيادي نشان مي دهند. جبريون به نظر دوم گرايش دارند. در فلسفه يهود و برخي از تندروهاي تفويضي، آرايي شبيه به نظريه سوم وجود دارد. اما نظر چهارم، در حقيقت، ديدگاه ماديو ن و ماترياليستها و به طور کلي فلاسفه غرب است که عليه اسكولاستيك و تفكر ديني قيام کردند. از نظر اين جماعت يعني تقريباً اکثر جامعه شناسان و فلاسفه معاصر، ماوراءِ ماده و متافيزيك هيچ تأثيري در موجودات عيني ندارد.

     ٣. اسلام و انسانیت

    قرآن کریم بر تطابق کامل دين و انسانیت تأکید مي کند: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطرَتَ اللهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيها لا تبديلَ لِخَلْقِ اللهِ ذلِكَ الدّينُ٣٠ ) (به يكتاپرستي روي به دين آور. فطرتي است که خداوند همه را : القَيِّمُ ( ٣٠بدان فطرت بيافريده است و در آفرينش خدا تغييري نيست. دينِ پاك و پايدار ايناست.) (اصول کافی، ج ٢، ص ١٢ ) « کلُّ مولودٍ يولَدُ عَلَي الفِطرَة » همچنين حديث شريفِ تعبيري است از اينکه اسلام هم سنگِ فطرت انسان است.

     وقتي گفته مي شود مفهوم اسلام همان تسليم در برابر خداست، يعني هرگاه چيزي يا کسی در جايگاه حقيقي خود در مجموعه خلقت قرار گيرد آن چيز یا کس مسلِم است. بنابراين، جايگاهي که خداوند انسان را براي رسيدن به آن آفريده است، همان انسانيتِ اوست و انسانيتِ او عينِ اسلاميتِ او نيز هست. انسان از اين جايگاه طبيعي با خداوند و با همنوعان خود و آل طبيعت و آفرينش رابطه برقرار مي کند. پس اسلامِ انسان، انسانيتِ اوست. آیات کريمه زير، از سوره بقره، گوياي اين حقيقت است.

     قولوا آمَنّا بِاللهِ و ما اُنْزِلَ إلَينا و ما اُنزِلَ إل ي إبراهيمَ و إسماعيلَ و إسحاقَ و يَعقوبَ و الاسباطِ و ما اُوتِيَ موسي و عيسي و ما اُوتِيَ النَّبِيّونَ مِن رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَينَ أحَدٍ مِنهُم و نَحنُ لَهُ مُسلِمونَ. فَإن آمَنوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُم بِه فَقَدِ اهْتَدَوْا و إنْ تَوَلَّوْا فَإنَّما هُمْ في شِقاقٍ فَسَيَكْفيكَهُمُ اللهُ و هُوَ السَّميعُ العَليمُ. صِبغَه اللهِ و مَنْ أحسَنُ مِنَ اللهِ صِبْغَه و نَحْنُ لَهُ عابِدونَ ١٣٨ ) (بگوييد: ما به خدا و آياتي که بر ما نازل شده و نيز آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و سبطها فرود آمده و نيز آنچه به عيسي و موسي فرستاده شده و آنچه بر پيامبرا ن ديگر از جانب پروردگارشان آمده است، ايمان آورده ايم. ميان هيچ يك از پيامبرا ن فرقي نمي نهيم و همه در برابر خدا تسليم هستيم. اگر به آنچه شما ايمان آورده ايد آنا ن نيز ايمان بياورند، هدايت يافته اند اما اگر رو ي برتافتند، پس با تو سر خلاف دارند و در برابر آنها خدا تو را کافی است که او شنوا و داناست. اين رنگ خداست و و رنگ چه کسي از رنگ خدا بهتر است. ما پرستندگان او هستيم.)

     ٤. چه کسي دقايق و ويژگيهاي انسان را ترسيم مي‌کند؟

    تبيين انسانيت و ارزشهاي آن، تعريف جزئيات و دقايق آن، به رغمِ ارتبا ط ذاتي اش با آدمي، از انسان ساخته نیست. اين موضوع دلايلي داردکه مهم ترين آنها عبارت است از:

     اولاً فهم فرد و جمع و احساس آنها بي‌شك از خاستگاه اجتماعي و فرهنگي و شرايط خاص و مصلحتهاي دنيوي آنها متأثر است.

     ثانياً فرد و جمع دائماً در حا ل تكامل اند و لذا همواره از ادرا ك دقيق ابعاد وجودي انسان که به سوي آن حرکت مي کنند و براي رسيدن به آن تلاش مي ‌کنند عاجزند.

     بنابراين، اگر انسان بخواهد ساحَتها و خصيصه هاي انسانيت و ارزشهاي آن را تعريف کند، اين عمل وي نسبي خواهد بود. اين روش به تعدد تعريف انسانيت مي انجامد و باعث مي شود که اهداف و آرمانهاي انسان در هاله اي از اوهام و تخيلات قرار گيرد. اما الله خالق انسان و آفريننده هستي و زندگي و تنها مقام شايسته براي تعريف خصوصيتهاي آدمي است، خصوصيتهايي که در حقيقت ابعادِ انسانيتِ واحدِ کامل است. اين است مفهوم ضرورت آسماني بودن، غيبي بودن، و مطلق بودن دين.

     براي تأکید بر صحت اين مبحث، آراي علماي اسلام، رضوان الله عليهم، را يادآور و اصل ديگري که «واجبات شرعي الطافي در واجبا ت عقلي اند» مي شويم که «رأي عقل همان رأي شرع است» مي فرمايد در اينجا به پايان بررسي اين نكته اساسي مي رسيم که اسلام همان انسانيت و ارزشها و مفاهيم انسان است، و انسانيت نيز همان اسلام.

     

    نویسنده : محمدمهدی اسدزاده بازدید : 26 تاريخ : دوشنبه 7 شهريور 1390 ساعت: 22:55
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها