درد سنگ

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    آرشیو مطالب

    برچسب ها

    ایمان به سنگ
    که سنگم
    ایمان به درد
    که از بس خورده ام من عین دردم
    که یک قطره ی آب
    چو افتد در میان سنگ خارا
    بلندای ندای آه آن سنگ
    بخیزد سوی آسمان ها
    و دردی می کشد سنگ
    از آن چک چک آب
    که باور را نمی یابد از آن راه
    آن نم نم نمک بر گرده سنگ
    کند آن را لطیف و نرم چون برگ
    و کم کم ره گشاید
    رود جاری
    زمستان، چک چک آب و باران
    درون قلب سنگ خارا
    در آن سیلاب روزگاران
    اگر یک دانه از بذر بهاری
    فتد اندر میان آب و آن سنگ
    شود سبز و به بار و گل شکوفه
    بهار سبز و یک درخت پر بهانه
    و قلب سنگ سبز و ریشه از آب
    ولی کم کم شود تیر و خرداد
    و آبی آه از بهرش بفریاد
    مسیر رود می خشکد دوباره
    و قلب سنگ سنگ است ای وای
    زمستان فصل نرمی فصل شادی
    بهار و سبزیو یه دانه سبز
    ولی ای داد از فصل گرم

    نویسنده : محمدمهدی اسدزاده بازدید : 196 تاريخ : جمعه 16 اسفند 1392 ساعت: 16:46
    برچسب‌ها : شعر، ,
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها