پژوهشکده تحول و ارتقای علوم انسانی و اجتماعی چه کارکردی دارد؟

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    آرشیو مطالب

    برچسب ها

    یکمبنای منطقی و روشی ساخته می‏شود که بخشی از صحتش به وحی برمی‏گردد؛ یعنی علومدینی و قرآن و سنت و احادیث و ... بخشی به عقل، یعنی مطالعات فکری و عقلی و فلسفیو بخشی هم به تجربه برمی‏گردد. این سه تا مبنای حرکت فکر می‏شود. در واقع، ترکیبیاز این سه تا مبنای حرکت فکری می‏شود.


    انتشار: هفته نامه شهرسبز شماره 254 مورخ 24 دی 92- پورتال دانشگاه شیراز - سایت خبری تحلیلی غریو - خبرگزاری دانشجو -عروج -ثامن - مناظره و گفتگو - خبرنامه دانشگاه شیراز - پرتال اطلاع رسانی بسیج اساتید فارس- هر چه بادا باد - کلام فارس -



    گفت‏وگو با دکتر سید سعید زاهد زاهدانی، مسؤول پژوهشکده‏ی تحول و ارتقای علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه شیراز
    دکتر سعید زاهدزاهدانی مسؤل پژوهشکده تحول و ارتقای علوم انسانی و اجتماعی و همچنین عضو هیات علمی دانشگاه شیراز، است که در خرداد ماه امسال در دانشگاه شیراز تاسیس شد. این پژوهشکده پس از درخواست رهبری از جامعه دانشگاهی مبنی بر اصلاح علوم انسانی و اجتماعی و ارتقای آن به سمت اسلامی شدن این علوم توسط اساتید حوزه و دانشگاه با محوریت این پژوهشکده در دانشگاه شیراز رسما تاسیس گردید. متن حاضر مصاحبه ای است که با دکتر سعید زاهدزاهدانی رئیس این پژوهشکده انجام گرفته است.
     ازاین که وقت تان را به ما دادید تشکر می‏کنم. شما مسؤول پژوهشکده‏ی تحول و ارتقایعلوم انسانی و اجتماعی هستید. از آغاز تشکیل این پژوهشکده نظرات مختلفی درباره‏یآن بیان شده است. این که پژوهشکده‏ای تأسیس شده است تا علوم انسانی ما را به سمتاسلامیت سوق بدهد، باعث شد که هر کس چیزی بگوید. به عنوان مثال، عده‏ای گفتند کهاصلاً چنین چیزی غیرممکن است و عده‏ای برعکس گفتند که شالوده‏ی علوم انسانی اسلامیمی‏باشد و این کار احیاگری است نه ساختن و .... به خصوص بعد از بیانات مقام معظمرهبری این مسائل شکل دیگری به خود گرفت. از این رو مزاحم شدیم تا دریابیم چگونگیحرکت‏هایی که قرار است انجام بگیرد.


    دکتر سید سعید زاهدزاهدانی و محمدمهدی اسدزاده
    دکتر زاهدزاهدانی: در مورد پژوهشکده‏یتحول و ارتقای علوم انسانی و اسلامی و تأسیس این پژوهشکده در دانشگاه شیراز بایدبگویم که ریشه‏ی اصلی آن برمی‏گردد به مطالبه‏ی مقام معظم رهبری مبنی بر ایجادتحول در علوم انسانی از طریق جنبش نرم‏افزاری، نوآوری و نظریه‏پردازی و در نهایت،رسیدن به اصلاح الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت برای تأمین سبک زندگی اسلامی یعنی بهتمامی مطالبات مقام معظم رهبری که در طول سالیان به صورت سلسله مراتب ارائه شدهاست ما در جامعه‏ی تخصصی دانشگاهی و حوزوی به این نتیجه رسیدیم که باید کار فکریروی آن انجام گیرد و در نهایت، مقدرات اجتماعی در راستای منویات مقام معظم رهبریکه در واقع هدایت جامعه به سمت اسلامی زیستن است، سازماندهی شود. علوم انسانی علوممدیریت فرد و جامعه هستند. به طور کلی، ما علم را می‏خواهیم برای قدرت تصرف پیداکردن در موضوعات. شیمی، فیزیک و ... هر علمی که بشر به وجود آورده و پیگیر آن بودهاست، برای ایجاد قدرت تصرف و دخالت در امور می‏باشد. قواعد را به دست بیاوریم تابتوانیم با توجه به آن قواعد، اراده‏ی انسان را اعمال کنیم. علوم انسانی در غرب همبرای همین به وجود آمد. یک تحول ساختاری و سازمانی در غرب به وجود آمد که منجر بهتمدن مدرن شد. برای آن که این تمدن مدرن را اوّل تفسیر و سپس هدایت کنند، علومانسانی به وجود آمد. ما هم در ایران به دنبال تجدید تمدن اسلامی به صورت مترقی‏تراز آن چه در قبل بود هستیم؛ ناگزیریم که علوم انسانی متناسب با این مدیریت ونظم‏دهی را داشته باشیم. علوم انسانی که در غرب شکل گرفته، خودش را مبتنی برواقعیت‏های قابل مشاهده می‏داند؛ برای همه‏ی علوم نگاهشان این گونه است. معتقد بهاین هستند که هر چیزی قابل مشاهده است، آن را بررسی کنیم و فرمول‏هایش را به دستآوریم
    امّا ما در اسلام معتقدهستیم که هر چیزی قابل مشاهده است، یک واقعیت غیبی پشت سرش دارد که آن را حرکتمی‏دهد یا موجب می‏شود یا تغییر می‏دهد که در رأس آن هم خداوند تبارک و تعالی است.بنابراین علوم انسانی که خودش را تنها به ظاهر مشغول می‏کند، نمی‏تواند نیاز ما راکه معتقد هستیم یک عالم غیبی هست که این ماده را تغییر می‏دهد تأمین کند. «جهان وهر چه در او هست صورتند و تو جانی؛» یعنی جان جهان غیب است و اگر بخواهیم یک تفسیردرستی از واقعیت‏های انسانی و اجتماعی داشته باشیم، باید واقعیت غیب را در مناسباتعلمی‏مان در نظر بگیریم. علوم انسانی رایج نمی‏تواند این نیاز ما را برطرف کند. پژوهشکده‏یتحول برای این تأسیس شده است که بر اساس واقعیت غیب و مشهود قواعد اجتماعی وانسانی را به دست آورد تا برای تمدن‏سازیِ تمدن جدید اسلامی کمک کند و همه‏اش همدر راستای مدیریت و خط‏مشی ای است که مقام معظم رهبری ارائه می‏کنند؛ زیرا ایشانمدیر جامعه هستند و نیازها را بیان می‏کنند که جامعه به چنین چیزی نیاز دارد و ماکه در تحت ولایت ایشان قرار داریم، اگر نرویم به دنبال رفع آن نیازها، در قیامتحجتی نداریم که در مقابل ایشان ارائه نماییم و ایشان می‏گویند که من خواستم ولیکسی مرا یاری نکرد. ما نزد خدا مجبوریم و وظیفه داریم که هر چه ایشان می‏فرمایندانجام دهیم و انشاءا... که خداوند هم برکت بدهد و ما به نتیجه برسیم. بنابراینوظیفه‏ی خودمان را انجام می‏دهیم و از همه‏ی کسانی که معتقد به این وظیفه هستنددرخواست داریم ما را یاری کنند تا به آنچه لازم است برسیم، برسیم
    شمااشاره‏ای کردید که آنچه در غرب به عنوان علوم انسانی مطرح است، یک پارامتری را درنظر نگرفته‏اند و آن عالم غیب می‏باشد و ما می‏خواهیم بر اساس آن پارامتر عملکنیم. آیا شما می‏خواهید علوم انسانی غرب را با این پارامتر بازخوانی کنید یا اینکه می‏خواهید به پارامترهای غرب این پارامتر را هم اضافه نموده و از اوّل شروعکنید.
    دکتر زاهدزاهدانی: ما برای این کهواقعیت غیب و واقعیت مشهود را با هم ملاحظه کنیم، برخی تصورشان این است کهدانش‏هایی که بر اساس واقعیت غیب بنا شده‏اند و دانش‏هایی که بر اساس واقعیت مشهودهستند، کنار هم بگذاریم و هر جایی هر کدام شان نقص داشت، از آن دیگری قرض بگیریم وحرکت مان را پیش ببریم. در طول سالیان پس از انقلاب این دیدگاه رایج‏ترین دیدگاهبوده است. امّا الآن که رفتار و نتایج کارمان را ارزیابی می‏کنیم، متأسفانه به آنموفقیتی که می‏خواستیم نرسیده‏ایم. نه این که بی‏فایده بوده، بلکه هم برکاتی داشتهاست؛ ولی ما را به آن هدف نرسانده است. باید به این نکته توجه کنیم که ما واقعیتغیب را از هیچ کس جز خدا نمی‏توانیم بشنویم؛ زیرا هیچ کس جز خداوند متعال غیبنمی‏داند و تنها سند معتبر دانش الهی هم قرآن کریم می‏باشد؛ که سیره‏ی معصومین(ع)،هم مفسر آن است. پس برای دریافت واقعیت غیب، قطعاً باید به وحی مراجعه کنیم. برایدریافت واقعیت مشهود هم، باید تجربه نماییم. از یک سو باید واقعیت غیب را مطالعهکنیم و از یک سو هم حتماً باید تجربه نماییم. عقل هم که بین این دو بایستیجمع‏بندی و سربندی کند و کارکرد خاص خودش را دارد. بنابراین باید یک منطق و روش‏شناسیجدیدی طراحی کنیم که وحی و عقل و تجربه را با هم ملاحظه نماید.
    *یعنی الآن شما به دنبال آن هستید که به طور کلیپارامترها را از اوّل تعریف نموده و سپس شروع کنید.
    دکتر زاهدزاهدانی: بله. حتی از قبل‏تر.یعنی از منطق شروع کنیم؛ منطقی که بتواند هر سه این‏هایی که ذکر کردم در کنار همببیند. روش‏شناسی ای که هر کدام از سه مورد را، وحی و عقل و تجربه را، بتواند درخودش جمع کند؛ یعنی هم اکنون دانش‏های حوزوی فعلی، این کار را نمی‏توانند انجامدهند و از سوی دیگر، دانش‏های دانشگاهی فعلی هم چنین کاری را نمی‏توانند انجام دهند
    موزاییکی این‏ها را کنارهم گذاشتیم. باز هم دیدیم نشد. در دانشگاه رشته‏ی معارف و الهیات وارد کردیم، یادانشگاهی‏ها به حوزه رفتند، باز دیدیم که این ترکیب اتفاق نیفتاد. الآن به دنبالآن هستیم که یک منطقی درست کنیم که این سه تا را با هم ببیند و بر اساس آنمطالعه‏ی انسانی و اجتماعی‏مان را شکل بدهیم. طبیعتاً در این مسیر، دانش‏های موجودرا دور نمی‏ریزیم. بالاخره این هم تجربه‏ای است بر اساس بخشی از آن معیارهایی کهما در روش تحقیق مان لازم داریم؛ یعنی فقط بر اساس تجربه‏ی محض به وجود آمده اند ومحصول آن هم دور ریختنی نیست. ولی این جور هم نیست که به عنوان پایه‏های اصلی کارما، به ‏کار گرفتنی باشند؛ بلکه به عنوان یک مطالعه‏ی تطبیقی مورد استفاده قرارمیگیرند
    یک جریان مطالعه‏ی تحقیقیتجربی و دستاورد علمی ناقص، امّا به اصطلاح در موضوع تحقیق، این گونه به آن خواهیمنگریست.
    قبل ازشما برخی از علما و فضلا، بحثی به نام شورای فقاهت را مطرح می‏کردند. با این منظورکه در مسائل سیاسی و اجتماعی و حتی شرعی به یک نظر واحد برسند. یعنی تنها علومحوزوی را می‏دیدند. حالا شما می‏خواهید با پارامترهای دینی به سراغ علوم انسانی واجتماعی بروید. این را توضیح بفرمایید.
    دکتر زاهدزاهدانی: این گونه نیست. یکمبنای منطقی و روشی ساخته می‏شود که بخشی از صحتش به وحی برمی‏گردد؛ یعنی علومدینی و قرآن و سنت و احادیث و ... بخشی به عقل، یعنی مطالعات فکری و عقلی و فلسفیو بخشی هم به تجربه برمی‏گردد. این سه تا مبنای حرکت فکر می‏شود. در واقع، ترکیبیاز این سه تا مبنای حرکت فکری می‏شود. و روش بر اساس این طراحی می‏گردد . بنابراینتمام علومی که الآن هستند به درد می‏خورند؛ اما این گونه نیست که این‏ها مبنایحرکت بشوند. بحث، بحث نوآوری است؛ یعنی از همان ابتدا نوآوری در منطق، نوآوری درروش و همان فرمایش مقام رهبری یعنی جنبش نرم‏افزاری خواهد بود؛ یعنی یک جنبش علمیاتفاق می‏افتد. در جنبش‏های علمی تغییرات اتفاق می‏افتد. وقتی می‏خواهد تغییریاتفاق بیفتد، دیگر هیچ چیزی به عنوان پایه قرار نمی‏گیرد؛ یعنی بگوییم که این ثابتاست و هیچ تغییری نمی‏کند و ما می‏خواهیم بر اساس آن، تغییرات جدید را به وجودبیاوریم. این گونه نیست. تنها چیزی که ثابت است و قابل تغییر نیست، وحی الهی است.بقیه‏ی علوم قابل تغییرند.
    تاکنوندر این مسیر چقدر پیشرفت داشته‏اید؟
    دکتر زاهدزاهدانی: بحمدا... از لحاظساختاری، پژوهشکده، شکل ساختاری خودش را پیدا کرده و 6 گروه علمی در آن به وجودآمده است که شامل: اقتصاد اسلامی، جامعه‏شناسی اسلامی، روان‏شناسی و علوم تربیتیاسلامی، مدیریت اسلامی، فلسفه‏ی اسلامی و روش تحقیق که هر کدام از این گروه‏هاحداقل 5 نفر اعضای هیأت علمی دارند که با آن همکاری می‏کنند. در سال 92 عمدهبحث‏های پژوهشکده بر روی روش تحقیق متمرکز می‏باشد و ما جلسات متعددی با اعضایشورای پژوهشی پژوهشکده داشته‏ایم که تمام مذاکرات این افراد در مورد روش پژوهش ضبطگردیده است و انشاءا... سایت پژوهشکده تأسیس خواهد شد و این مذاکرات، برایعلاقمندان، روی آن قرار خواهد گرفت؛ که علاوه بر آن، دسترسی و هم فکری هم بکنند.در این جا 5 -6 نفر بودند که این بحث را به وجود آوردند و این بحث که روی سایتقرار بگیرد، راه اظهارنظر را باز می‏گذاریم که در نهایت آن فکرهای تخصصی جمع بشود
    تا همین اوایل زمستان بحثنقض روش‏های موجود را داشتیم. روی این موضوع کار می‏کردیم که چرا روش‏های موجودنمی‏تواند نیازهای ما را برطرف کند. از دی ماه به بعد، بنا داریم روی ایجاب کارکنیم؛ یعنی این که هر کس نظریه‏ای برای تولید علوم انسانی-اسلامی دارد را دعوتمی‏کنیم تا بیاید. برای نخستین نفر، حجت‏الاسلام دکتر پارسانیا (از شاگردانآیت‏ا... جوادی آملی) نظرشان را ارائه کردند که مبتنی بر حکمت صدرایی و روشی کهمی‏شود بر اساس آن به وجود آورد، ارائه شد. بعد دیگران هم که در کشور هستند واندیشه‏هایی دارند این‏ها را هم دعوت می‏کنیم که بحث‏های ایجابی خودشان را بیانکنند. در مورد روش‏هایی که وجود دارد یا این که روی آن فکر شده است، این ها عرضهبشود و انشاءا... از اواخر بهار 93 به فضل الهی جمع‏بندی‏های روش‏های تحقیقی کهانجام بگیرد، گروه‏ها می‏توانند در این زمینه فعال‏تر گردند. گروه‏ها تا الآنفعالیت آن چنانی نداشته‏اند؛ هر چند کارگاه‏هایی مانند کارگاه نقد علوم انسانی ویا کارگاه روش‏های تحقیق موجود برگزار شده است. به عنوان مثال، آقای پارسانیا کهنظر خود را ارائه دادند، همه را دعوت کردیم که در آن جلسه شرکت کنند، مقالات شانرا برای گروه‏ها فرستادیم، تا قبل از ارائه مطالعه نمایند و بعد در جلسه هم‏اندیشیشرکت کنند؛ یعنی با توجه به یک پیش‏زمینه‏ی ذهنی حرف شان را بزنند. کار روینظریه‏ی ایشان هم ادامه پیدا می‏کند.
    از اوایل تابستان 93،گروه‏ها می‏توانند با عمق بیشتری وارد بخش‏های تخصصی خودشان بشوند. انشاءا....
    در اینفعالیت‏هایی که تا به حال انجام داده‏اید تا چه حد اجتهاد حوزوی را مدنظر قرارداده‏اید و قرار است از این به بعد مد نظر قرار گیرد؟ آیا بدون اجتهاد اسلامیمی‏شود چنین کاری کرد؟ این در حالی است که در حوزه‏های علمیه به نظرات خودشان همنقدهای بسیار جدی و محکمی دارند. چه رسد به اینکه دانشگاهیان بخواهند در این زمینهوارد شوند.
    دکتر زاهدزاهدانی: ما مدیریت می‏کنیم.ما ادعا نمی‏کنیم که قرار است ما چیزی را به وجود بیاوریم. یا حتی اعضای شورایپژوهشکده چنین ادعایی نداریم. بلکه ما فقط کار را مدیریت می‏کنیم. نه این کهبگوییم ما در دانشگاه می‏خواهیم چیزی به وجود بیاوریم و حوزه هم باید تابع ماباشد. اصلاً چنین چیزی نیست. موضوع این نیست که فقط دانشگاه بخواهد به تنهایی بهنتیجه برسد؛ بلکه گفتیم که عقل و وحی و تجربه، پایه‏های اصلی تفکر ماست. بنابرایننیاز ما حتماً و حتماً برای ایجاد حوزه است. در جلسات ما یک روحانی شرکت می‏کند.از همین آقای پارسانیا که از شاگردان درجه یک آیت ا... جوادی آملی هستند، دعوتمی‏کنیم که تشریف بیاورند. به طور کلی، کارهایی که در این مدت انجام گرفته، بدنه‏یاصلیش در حوزه است. بعد از انقلاب اسلامی موفق شده‏ایم که سه جریان فکری درزمینه‏ی ترکیب واقعیت غیب و مشهود، داشته باشیم. این سه مکتب فکری عبارتند از مکتبفکری آیت ا... مصباح، مکتب فکری آیت ا... جوادی آملی و یکی هم فرهنگستان است. اینسه تا مکتب دارند روی این موضوع کار می‏کنند و کاری که ما در پژوهشکده می‏کنیم،این است که بحث‏های سه مکتب فوق را وارد دانشگاه نماییم. نظریات دانشگاهی را رویآن‏ها، و بازخورد دانشگاه نسبت به اندیشه‏های آنان را، تدارک می‏بینیم. اگر در بیندانشگاهیان کسی هم حرف تازه‏ای داشته باشد، حتماً می‏شنویم. کارهای علمی و فکری،مانند کارهای سیاسی نیستند که ما یک خط‏مشی خاصی را، یا فرمی را دیکته کنیم و بعدهمه مجبور باشند از آن پیروی کنند. بحث‏های علمی و فکری اقناعیند. بنابراین همه‏یاندیشه‏ها که عمده بحث‏ها از آن حوزه است، در اینجا روی آنان بحث و گفتگو می‏شود ودر نهایت امیدواریم گروه‏ها اقناع بشوند. ممکن است ما مدت‏ها بحث کنیم، امّااقناعی انجام نگیرد. این سه مکتبی که اشاره شد، پیروانی دارند و خود این سه مکتبدارند کارشان را انجام می‏دهند؛ بنابراین، انشاءا... عده‏ای از دانشگاه هم می‏آینددر این سه مکتب تقسیم می‏شوند و حرکت گسترش پیدا می‏کند. بنابراین، قطعاً ما ازدانش‏های حوزوی از جمله فقه بی‏نیاز نیستیم و به نظر می‏رسد نتایج بحث‏هایی که بهوجود می‏آید، تغییرات و رشدهایی را در علوم حوزوی هم ایجاد کند و تأثیراتی را رویخود روش فقاهت هم داشته باشد و فقه را تکمیل‏تر کند
    به هر صورت، ادامه‏ی بحثو حرکت منوط به تزریق فکر و توافقات فکری است. ما اینجا نمی‏خواهیم حزب سیاسی درستکنیم و روشی را چاپ بزنیم و همگان ملزم به اجرای آن باشند. یک حوزه‏ی فکری است
    شماگفتید سه مکتب فکری وجود دارند. مکتب فکری آیت ا... مصباح، مکتب فکری آیت ا...جوادی آملی و فرهنگستان. در این مورد توضیحاتی ارائه کنید و شاخصه‏ها وتفاوت‏هایآن‏ها را بگویید
    کسان دیگری هم داعیه‏دار مکتب فکری یا فعالیت‏های پژوهشیهستند
    تعامل شما با این دسته چطور است؟ آیا آن‏ها را قبولندارید و به کناری خواهید گذاشت؟
    دکتر زاهدزاهدانی: در مورد قسمت اوّلسؤال ابتدا توضیح بدهم. آیت‏ا... مصباح نقطه‏ی تمرکز فعالیت‏هایشان بر علوم انسانیاست. در علوم انسانی معتقدند که فلسفه‏ی اسلامی و انسان‏شناسی اسلامی زیربنا هستند.بر اساس این دو باید نگاه کنیم ببینیم علوم غربی چگونه بر اساس فلسفه‏ی خودش بهوجود آمده و از همان راه با اتکاء به فلسفه‏ی اسلامی و انسان‏شناسی اسلام پیشبرویم؛ یعنی در بخشی، متدولوژی را از غرب بگیریم
    ایشان قائل به متدولوژیجدید در بخش تجربه نیستند
    فقط می‏گویند که متدوحیانی و حوزوی باید بیاید و کمک کند به نظریه‏پردازی‏ها و فلسفه و انسان‏شناسی وبعد در مطالعات تجربی از همین متدهای غربی استفاده کنیم
    البته در جمع‏بندی، اگرچیزی مغایر با دین به دست آمد، کنار می‏گذاریم. باز به منابع دینی مراجعه می‏کنیمو آن جمع‏بندی‏هایی که با دین سازگار است را به عنوان نتیجه‏ی کار اعلاممی‏نماییم. این خلاصه‏ای از مکتب آیت ا... مصباح بود
    آیت ا... جوادی آملی هممعتقد هستند که ما باید براساس فلسفه‏ی اسلامی، که به طور عمده همان فلسفه‏یصدرایی است، حرکت کنیم. این حرکت در تمام علوم هم باید تسری پیدا کند و تفاوتی بینعلوم انسانی و غیر آن وجود ندارد. در مورد علوم انسانی امروز و متداول نیز معتقدندکه چون بر اساس فلسفه‏ی اسلامی به وجود نیامده است، پس نمی‏تواند نیازهای ما رابرطرف کند و آن را کاملاً کنار می‏گذارند. در علوم تجربی مانند فیزیک و شیمی ومهندسی و پزشکی و ... معتقدند که چون این علوم نگاه تجربی دارند، هر کدام مغایر بادین نباشد، ما معتبر می‏شماریم؛ چون خدا کتاب طبیعت را هم نوشته است. مانند کتابقرآن که نوشته است. آن‏هایی که روی این کتاب طبیعت کار کرده اند‏ و نتایجی به دستآورده‏اند، در واقع دارند آیات الهی را برای ما توضیح می‏دهند. بنابراین در موردعلوم تجربی نظرشان غیر از علوم انسانی است و می‏گویند اگر علمیت دارند، به رسمیتمی‏شناسیم و اگر علمیت ندارند، به رسمیت نمی‏شناسیم. معتقدند که اگر علمی هست،اسلامی است. بنابراین به طور خلاصه، آیت‏ا... جوادی آملی یک چنین نگاهی دارند.
    دفتر فرهنگستان، به طورعمده بر اساس اندیشه‏های مرحوم آیت‏ا... سید منیرالدین حسینی‏الهاشمی شکل گرفتهاست. نظریه‏ی اصلی از آن ایشان است و کسانی که در فرهنگستان کار می‏کنند، نظریاتایشان را نشر می‏دهند و معتقدند که فلسفه و به طور کلی علوم اسلامی گذشته‏ی ما،کاربرد خودشان را از دست داده‏اند و الآن در مقطع زمانی هستیم که باید در آن‏هاتحول ایجاد کنیم. نه این که آنها باطل بودند، بلکه این علوم، در زمان خودشان خوبعمل کردند؛ امّا الآن که ما به مرحله‏ی نظام‏سازی اسلامیِ بعد از رنسانسرسیده‏ایم؛ باید این‏ها را متحول کنیم و نیاز است که یک منطق و روش‏شناسی وفلسفه‏ی جدیدی را بسازیم
    در اصطلاح خودشان آن رافلسفه‏ی چگونگی می‏گویند
    یعنی آن چه ما تا حالداشته‏ایم، فلسفه‏ی چیستی و چرایی بوده است و فلسفه‏ی چگونگی نداشته‏ایم. چونفلسفه‏ی چگونگی نداشته‏ایم، قدرت برنامه‏ریزی هم نداشته‏ایم
    به همین مناسبت تمدنگذشته‏ی اسلامی رو به افول رفت؛ چون در مقابل تمدنی قرار گرفت که فلسفه‏ی چگونگیداشت. فلسفه‏ی غرب با نسبیت برقرار کردن بین علوم تجربی، به فلسفه‏ی چگونگی دستپیدا کرد. بنابراین آن‏ها توانسته‏اند یک تمدن بسازند. ما هم باید یک فلسفه‏یچگونگی را با توجه به مبانی اسلامی طراحی کنیم. این فلسفه‏ی چگونگی به ما در تنظیممبانی روش‏شناسی، هستی‏شناسی، معرفت‏شناسی و ... کمک خواهد کرد
    در مورد علوم جدید نیز،همچون آیت ا... جوادی آملی، آن را اعم از علوم تجربی و انسانی می‏دانند و فرقی بینعلوم انسانی و تجربی قائل نیستند. می‏گویند باید بر اساس آن «فلسفه‏ی چگونگی» رابه دست بیاوریم این نیز در فلسفه‏ی اسلامی اثبات و طراحی می‏شود
    تفاوت‏های این سه مکتب دراین موارد بود که خیلی خلاصه گفته شد. امّا مکاتب و اشخاص دیگری که نظریه‏هاییداشته یا دارند معمولاً فرع بر این سه هستند؛ یعنی خیلی از این سه متمایز نیستند.یا در گروه اوّلی قرار می‏گیرند که روش تحقیق موجود را قبول می‏کنند؛ یا در گروهدوم قرار می‏گیرند که بیشتر تأکیدشان بر علوم انسانی است و یا گروه سوم. به هرصورت اگر حرف جدید وجود داشته باشد، حماقت است اگر به آن توجه نشود. اگر کسی حرفجدیدی داشته باشد و بخواهیم حوزه‏ی فکری جدیدی درست کنیم و به آن گوش ندهیم، ازحماقت است. بنابراین هر کسی، هر حرف جدیدی داشته باشد، باید در این دستگاه بیاید تاوجه تمایزها، اختلافات، تشابهات، نقاط ضعف و نقاط قوتش مطالعه بشود و در نهایت بهسمت مقصود و مطلوبمان برویم
    این سهمکتبی را که عنوان کردید و نظریات شان را بیان داشتید، بیشتر در حوزه‏ی پژوهشی وفلسفی است. امّا می‏بینیم که برخی از افراد و گروه‏ها مثلاً حوزه‏ی سیاست یااقتصاد یا ... ادعا دارند که با دیدگاه اسلامی به موشکافی پرداخته‏اند و چیز مدونیرا به وجود آورده‏اند که قابل عمل است و حتی نسبت به این سه جریان انتقادات تندیهم دارند. آیا این‏ها از نظر شما پذیرفته شده هستند؟ 
    مسأله‏ی بعد آن که برخی ادعای داشته‏اند مثلاً اقتصاداسلامی را بیان کرده‏اند. امّا وقتی در آن تطور کنید، چیزی جز نقد سیستم‏های موجودنمی‏بینیم و شاید به همین دلیل بود که بعد از انقلاب دچار نوعی بی‏سروسامانی وسردرگمی شدیم
    و این شد که از غرب یا شرق، آنچه را داشته‏اند گرفتیم.آیا تدبیری برای این که دوباره در دام این مسأله نیفتید در نظر دارید؟
    دکتر زاهدزاهدانی: اوّل این که در فضاهایعلمی، شیفتگی فکری یکی از ترمزهاست. یعنی اگر یک مطلبی به ذهن من رسید و به شکلکتاب یا مقاله درآمد، اگر بخواهم شیفته‏ی آن بشوم و هیچ نوع نقدی را راجع به آننپذیرم و آن را حرف اوّل و آخر فرض کنم، یعنی مرگش را امضا کرده‏ام. چون دانش ماحضوری نیست و تنها کتابی که می‏توانیم بگوییم ابدی است، قرآن کریم می‏باشد. بقیه‏یدانش‏ها تغییر و تکامل پیدا می‏کند. حتی باطل می‏شود. ممکن است امروز کارآیی داشتهباشد، ولی چند مدت دیگر اصلاً به درد نخورد. پس این شیفتگی و این که آنچهنوشته‏ام، ختم کلام است، نباید در ذهنیت ما راهی داشته باشد. دوم این که وقتیمی‏گوییم فلسفه‏ی چیستی و چرایی، تقریباً همین نکته درونش نهفته است. چیستی توضیحمی‏دهد که این وجود چیست؟ چرایی می‏گوید این وجود چرا چنین است؟ و دیگر هیچ کمکیبه ما نمی‏کند، خب حالا که چی؟ شناختیمیش، فهمیدیم چطور به دست آمده است، خب حالامی‏خواهیم عمل کنیم، باید چه کار کنیم؟ فلسفه چیستی و چرایی نمی‏تواند اینجا به ماکمک کند. این بحث را به طور عمده فرهنگستانی‏ها می‏کنند، که معتقد به فلسفه‏ی چگونگیهستند. می‏گویند تا ما فلسفه‏ی چگونگی نداشته باشیم، نمی‏توانیم از این دام رکودنجات پیدا کنیم. فلسفه‏ی چگونگی به ما کمک می‏کند تا آنچه را شناختیم که چیست وچرا هست، تبدیل به عمل کنیم، چگونه تغییر می‏کند؟ این چگونگی را که به دست آوردیم،می‏توانیم برنامه‏ی اجرایی داشته باشیم. بنابراین در برنامه‏های فرهنگستان سه بخشمطالعاتی داریم
    یکی بخش مطالعاتی کهشامل: مطالعات حوزوی، مطالعات دانشگاهی و مطالعات اجرایی است. مطالعات حوزوی،مبانی دینی را تمام می‏کند. سپس مطالعات دانشگاهی مبتنی بر آن مبانی دینی که در حوزهپرورده می‏شود، فرمول‏های نظری را به دست می‏آورد و آن بخش سوم، فرمول‏های نظری رابه فرمول‏های کاربردی تبدیل می‏کند.
    بنابراین با طراحی یک مدلسه وجهی در علم، این ایرادی که وارد شد را جواب می‏دهد.
    چیزی کهشما گفتید، در بخش دوم دوباره ما در همان دور می‏افتیم که در طول سالیان پس ازانقلاب به آن دچار می‏شدیم. حوزه کارش را انجام داده، هر چند ناقص بوده است، ودانشگاه نیز کارش را، هر چند ناقص انجام داده است. به عنوان مثال، در بیان مسائلدینی، حوزه حداقل قائل به این است که ما این کار را انجام دادیم
    آنچه که ما را با مشکل مواجه کرده در بخش دوم می‏باشد کهوارد دانشگاه شده است تا فرمول‏های نظری آن را بیرون بیاورند. اینجاست که دانشگاهدوباره حول همان علوم غرب یا شرق برمی‏گردد
    دکتر زاهدزاهدانی: زمانی مشکل ما حل خواهدشد که واقعیت غیب و مشهود را با هم ببینیم. در حوزه‏های ما تنها به واقعیت غیب ودر دانشگاه‏ها تنها به واقعیت مشهود می‏پردازند؛ یعنی هر دوی این‏ها دچار نقصهستند. بنابراین نمی‏توانیم بگوییم که حوزه کار خودش را انجام داده است. پس بایستیهر دو با هم ترکیب بشود؛ یعنی حوزه هم بایستی بر اساس واقعیت مشهود، مسائلش رابیان کند. در واقع باید روشی بسازیم که حوزه در همان مبنا و روش کار کند و دانشگاهنیز با همان کار کند. امّا وظایف شان متفاوت است. وظیفه‏ی حوزه، با همان مبانیمنطقی و فلسفی و روش‏شناسی، کار روی متون و استخراج زیربناهاست و دانشگاه نیز باهمان روش، کار روی نظریه‏پردازی؛ یعنی تبدیل آن به فرمول‏های کلی و اجرایی کاربردیو دستگاه اجرا با همان روش، تبدیل کردن فرمول‏های کاربردی به اجراست
    در بخش دوم، وقتی وارددانشگاه می‏شویم، چه چیزی قرار است که به دانشجو یاد داده شود؟ چون قرار استساختمان را روی زیربنایی که حوزه می‏سازد، بسازد. این دانشجویی که در دانشگاه درسمی‏خواند، درست است که زیربنا را از حوزه می‏گیرد؛ ولی علوم را از غرب می‏گیرد واین ایجاد تناقض می‏کند. آیا این پژوهشکده، می‏تواند دانشجوی مسلمان تربیت کند.زیرا تا وقتی من مسلمان واقعی نباشم، نمی‏توانم بیایم از نظر دینی نظریه‏پردازیکنم
    دکتر زاهدزاهدانی: کارپژوهشکده‏ی تحول، تبلیغات دین نیست. ما مسیر را شناسایی می‏کنیم. بر اساس مسیر،برنامه‏ها را طراحی می‏نماییم. بعداً این را به دانشجویان و یا طلاب جدید ارائهمی‏کنیم تا بیایند در این ساختار کار کنند. در واقع ما مقدمه را برای ساختارسازی،انجام می‏دهیم
    شماگفتید احیای تمدن اسلامی، ولی پیشرفته‏تر را مد نظر دارید. آیا الگوی خاصی مد نظردارید یا ندارید؟
    دکتر زاهدزاهدانی: این الگو را بایدبسازیم. باید از درون همین علوم استخراج کنیم. وقتی توانستیم الگوی انسانی اجتماعیاسلام را بسازیم، می‏توانیم الگوی آن تمدن را طراحی کنیم. شایان ذکر است که تمدناسلامی را معمولاً از قرن دوم تا هفتم هجری ذکر می‏کنند. به هر صورت، بعد از آمدندین مبین اسلام، تغییر و تحولاتی در جامعه و علم و ... رخ داد؛ که در نهایت، آنبازتابی که در زندگی مردم و فرهنگ عمومی پیدا شد، لقب تمدن اسلامی به خودش گرفت.آنچه به دست آمد اولاً بر اساس مقدورات زمان بود؛ ثانیاً با توجه به گسستی که بیندانش ائمه‏ی اطهار(ع) و دانش به اصطلاح دانشمندانی که در این تمدن مشغول کاربودند، پیدا شد، آن تمدن ناب اسلامی که مورد نظر است، شکل نگرفت. بایستی درتمدن‏سازی جدید، این نکته‏ها را مدنظر قرار داد تا از آن مشکلات و نقاط ضعفی که درتمدن قبلی بود، عبرت بگیریم و انشاءا... تمدن جدید را به گونه‏ای بسازیم که آنمشکلات را نداشته و مترقی‏تر باشد.
    گفتید کهما بر اساس خواست رهبری پای کار آمدیم. آیا این فقط رفع تکلیف است؟
    دکتر زاهدزاهدانی: این که ما چنینگفتیم به این خاطر بود که ایشان مدیر جامعه هستند؛ مدیر جامعه، طاقت و مقدوراتجامعه را می‏شناسد و اگر دستوری می‏دهد بر اساس مقدورات اجتماعی است. اگر ایشانتشخیص دادند که الآن زمان تولید این علوم است، هم نیازش و هم توانش وجود دارد. اگرکسانی که احساس توان می‏کنند، خودشان را کنار بکشند، خلاف وظیفه عمل نموده‏اند.بنابراین مانند یک پدر، که استعداد بچه‏هایش را تشخیص می‏دهد و هدایت می‏کند،ایشان نیز در بخش‏های مختلف، استعدادهای جامعه را تشخیص می‏دهند و هدایت می‏کنند
    خب فقط می‏توانند بگویندو این ما هستیم که وظیفه داریم وقتی ایشان فرمودند، بدانیم که نیاز و مقدوراتشهست، بنابراین باید آستین را بالا بزنیم و به میدان بیاییم
    یک بحثدیگر، بحث اجرایی شدن طرح‏هایی می‏باشد که شما قرار است در این پژوهشکده روی آنکار کنید. آیا فقط متکی به دولت هستید؟
    دکتر زاهدزاهدانی: هر طرح نظری، اگر بخواهداجرا بشود، نیاز به فرهنگ‏سازی دارد. وقتی فرهنگ‏سازی شد، باید پای اجرای آن همبایستیم؛ یعنی به عنوان مثال، کمربند ایمنی پس از فرهنگ‏سازی، پلیس باید بایستد واگر کسی بخواهد آن را زیر پا بگذارد با او برخورد کند و جلویش را بگیرد. اگر بهنظریه‏ای رسیدیم باید فرهنگ‏سازی کنیم و این یعنی آن که متخصصان آن را قبول داشتهباشند. اگر نداشته باشند، این کار را نمی‏کنند. بنابراین باید به نحو مقتضیفرهنگ‏سازی انجام بگیرد. بعد که فرهنگ‏سازی اتفاق افتاد، دستگاه‏های اجرایی بهمیدان بیایند و کنترل کنند تا از آن برنامه تخطی انجام نگیرد. اگر این اتفاقبیفتد، می‏توان امید داشت که اجرایی شود. وقتی مقام معظم رهبری می‏فرمایند که بایستیدر دانشگاه حرکت کنیم، اگر ما حرکت نکنیم، حرف‏های ایشان روی زمین می‏ماند. اگر کهما حرفی را گفتیم و ابزار فرهنگ‏سازی آن را هم به کار گرفتیم، ما تمام تلاش خودمانرا کرده‏ایم، اگر مجریان اجرا نکنند، خلاف وظیفه انجام داده‏اند. در جامعه همهباید با هم حرکت کنند. احساس مسؤولیت و وظیفه، همه باید با هم داشته باشند. اگر هرکسی بخواهد کار خودش را انجام دهد و همدیگر را هم قبول نداشته باشند و نخواهیم باهم همکاری کنیم، خب اجتماعی هم اتفاق نمی‏افتد. بنابراین یک ضرورت اجتماعی است کههمه با هم حرکت و همکاری کنیم. این امر نیاز به یک مقدماتی دارد؛ اوّل هم دلی وبعد هم فکری می‏خواهد تا منجر به همکاری بشود. همدلی الحمدا... الآن وجود دارد وتقریباً امروز همه معتقدند که ما یک نقص برنامه‏ی علمی داریم. این می‏شود همدلی.الآن همفکری هم دارد انجام می‏گیرد. که یکی از محمل‏های آن پژوهشکده‏ی تحول است.در پژوهشکده ما همفکری می‏کنیم، تا در نهایت به یک جمع‏بندی برسیم. پس از این کهیک فکر واحدی به وجود آمد، باید مبنای همکاری در عمل شکل بگیرد. که بایدفرهنگ‏سازی و تبلیغش انجام گیرد تا اجرا بشود.
    در موردفرهنگ‏سازی و اجرا، دولت، مجلس و مجمع تشخیص مصلحت نظام و ... هر کدام خود یکپژوهشکده‏ای دارند که گاه نتیجه‏ی این پژوهش‏ها به صورت قانون هم درمی‏آید. امّامی‏بینیم که اجرایی نمی‏شود. چه فکری برای اجرایی کردن آن کرده‏اید
    دکتر زاهد زاهدانی: مشکل در همفکریاست. اگر این همفکری حل بشود، به مرحله‏ی اجرا هم درمی‏آید. پس ابتدا باید رویهمفکری کار کنیم. این که برخی می‏گویند هر کسی برای خودش یک اتاق فکر دارد،نشان‏دهنده‏ی این است که این همفکری اتفاق نیفتاده است. اوّل باید با این اتاق‏هایفکر، نشست بگذارند و در این نشست، حرف شان را بزنند و دیگران نقدهای خودشان رابکنند. اگر نقدها را پذیرفتند و اصلاح انجام گرفت، اجرایش هم می‏کنند
    مهم این است که هم فکریاتفاق بیفتد
    بنابراین نمی‏شود که بندهبدون مقدمه، در پژ
    نویسنده : محمدمهدی اسدزاده بازدید : 164 تاريخ : پنجشنبه 26 دی 1392 ساعت: 10:41
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها